شبی به اندازه ۲۶ سال شادی.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شبی به اندازه ۲۶ سال شادی.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


با سحر همسفرم رو به چمن زار امید
یعنی آنجا که تو می تابی و دنیا سحر است
جای دل آ تشی از مهر تو در سینه روان
جای خون عشق تو در جان ودلم شعله ور است.
(به یاد زیباترین آهنگ عشقم ن)

این هوای ابری٬ معمولا توی حال و هوای ما ایرانیها یه تاثیری میذاره که کاملا بستگی به خاطرات قبلی ما و درصد کمی بستگی به حال فعلی ما داره. خوب مگه نه این که تقریبا همه مون٬ توی خاطراتمون و در زمان گذشته زندگی میکنیم؟
فعلا که دارم از این حالت هوا لذت میبرم...
امیدوارم که همه این حال رو داشته باشن.
یه خورده سرد هست٬ البته نه اونقدر که آدم یخ بزنه٬ ولی سرماش کافیه تا آدم مورمورش بشه و اگه زیاد بخواد از این هوا لذت ببره٬ یه لرز حسابی بکنه!
آخ جون٬ جلوی آتیش چه کیفی داره.
خدایا٬ این لذت های ساده رو از هیچ بنی بشری نگیر. میدونم که آرزوی محالیه٬ اما ای کاش غم ها کمتر میشدن. ای کاش ...
ريال/لغتی است اسپانيولی که نوع ايرانی آن امروز ضعيف ترين پول در خاورميانه و شمال آفريقا است واز فرط بی ارزشی (واحد) آن موجود و قابل رويت نيست. اين پول پس از اشغال جزيره هرمز توسط پرتغاليها و اسپانيوليها بسال ۱۵۱۴م يعنی قريب به پانصد سال قبل بتدريج در ايران رواج يافت.
تومان/لغتی است ترکی که(واحد) آن نيز فعلا موجود نميباشد . کلمه تومان از ره آوردهای چنگيز مغول است .در زمان مغول نام سکه ای بود که به ده هزار دينار تقسيم ميشد و بزمان کيخاتو که تصميم گرفت مانند چين بجای مسکوک زر و سيم پول کاغذی چاپ کند در چاوخانه های آذربايجان و خراسان و کرمان و شيراز توليد و رواج يافت.
درسفرنامه مارکوپولو ميخوانيم ؛پول کاغذی خان بزرگ که در سراسر کشور رواج دارددر چاوخانه=ضرابخانه از درختان توت که برگهايش خوراک کرمهای ابريشم است پوستها را بر گيرند و آن رشته های باريک را که در ميان پوست درشت و چوب درخت است جدا کرده بخيسانند آنگاه در هاون کوبيده خمير کنند و از آن کاغذ سازند آنگاه به پاره های مختلف بريده و برای اينکه اين پول کاغذی رسمی شود و رواج گيرد مراسمی در پی دارد آنچنانکه سکه زرناب وسيم مراسمی دارد .چند تن از پايوران درسر اينکار گماشته هستند که گذشته از نوشتن نام های خود در آن ورقها آنها را مهر زنندو آنگاه گماشته مخصوص اعليحضرت مهر پادشاهی را برنگ شفرنگ زده به آن پاره کاغذ مهر زند و با اين ضمانت آن ورقه اعتبار گيرد و پول رايج شود و هر که تقلب کند و چيزی مانند آن بسازد بسزای سخت دچار گردد . اگر کسی از اين پول کاغذی در دست داشته باشد که به واسطه استعمال خراب و مندرس شده باشدميتواند آن را بضرابخانه(چاوخانه) برده و پول کاغذی نو بستاند.؛
(مطالب سیاسی اجتماعی)
حدیث ناکامی جوانان ایرانی!
ليلي:
همه ميگويند وصله ناجوريد. مثل لباس گشاد زار ميزنيد به تن هم. چشمانـتان آلبالو ـ گيلاس ميچيند و هوس را با عشق اشتباه گرفتهايد. كوس رسوايي عشق شما آبرو برايمان نگذاشته. آنهايي هم كه كاسه داغتر از آشاند جار ميزنند ليلي دسته گل به آب داده؛ بيچاره ليلي!
يك ريز و پشت هم، تگرگ حرفهايشان بر سرم سوز ميزند. نميفهمند؛ هر چه ميخواهند ميگويند، نميدانند ليلي بيدي نيست كه با اين بادها، يا نه بهتر از آن، تندبادها بلرزد. من به عشق مردانهي مجنون ايمان دارم. تاوان اين به ظاهر گناه هم با خودِ خودم.
هرچه باشد من ليليام. ليلي سراسر شور و احساس، ليلي سوز و گداز، ليلي مجنون. مجنون من هرچه باشد براي من عزيز است و دوستش دارم. به قول مادربزرگ «اين علف هرچقدر هم شور، تلخ، بيمزه، به دهان بزي شيرين آمده است» ولي چه كنم كه ديگران يا در اين باغ نبودهاند يا اگر بودهاند دچار فراموشي شدهاند.
از من ميخواهند تمام جوانب را بسنجم. اگر هم عاشقم، عاقلانه عاشق باشم. اما عشق كه منطق سرش نميشود، يك اتفاق است. اين لرزش دلِ بدمصب كه دست خود آدم نيست. اگر بود كه يك قفل بزرگ به درش ميزدم و كليدش را در چاه ميانداختم. گمان ميكنند تحمل عشق به اين راحتيها است؛ نه! بخدا شب و روزم را گرفته، آزارم ميدهد، اذيت ميشوم، درد به جانم انداخته. اصلاً اگر اختيار با خودم بود، اول خودم را پيدا ميكردم بعد مجنون را. اگر اين تپشهاي نابجا نبود، اين همه در هول و هراس نبودم. شايد اگر ميتوانستم دل سركش را رام كنم آن وقت «عاقلانه انتخاب ميكردم و عاشقانه زندگي.»
اينها را گفتم كه بدانيد ميدانم همه چيز را. به اين عشق واقفم، به سختيها و مرارتهايش، به رنج و مصيبتهايش و... اما باز هم در تب و تاب مجنونم.
دلم برايت ميسوزد ليلي جان!
(موازی)