تبليغاتX
با من بمان

با من بمان

ا

شبی به اندازه ۲۶ سال شادی.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 14:1  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 13:34  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

 

اگر مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است كه فقط باشد :
زندگي كند ، لذّت ببرد
و نفس بكشد


چقدر فراموش کاريم ........
فاصله خيلي چيزها ، خيلي اندک است ......مرز ميان خيلي چيزها حتي از تارمويي هم نازکتر است .....
و من اين روزها زندگيم پرشده از اين مرزهاي نامرئي .......
مرز ميان سلامتي و بيماري ، مرز ميان محبت و بي تفاوتي ...
مرز ميان گل لبخندي و شبنم اشکي ....مرز ميان همه چيز بودن و هيچ شدن ....مرز شعف وشور يا غم
مرز ميان شروع و پايان ......
مرز ميان مرگ و زندگي........
من اين روزها در تحيرم از اين همه ابهامي که ميان اينهاست ، همچون رنگهايي که آرام آرام به رنگي ديگر بدل مي شوند
تنها زماني مي فهمي که رنگ ديگر نمايان شود ، زماني که حريم موهوم شکسته شود و تو از يکي بگذري .....روزگار غريبيست نازنين !. .........اين روزها شده ام ناظر .......ناظربر همه اين اعجازهاي پنهان ، که گاهي حتي باورشان دشوار مي نمايد ......
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 13:23  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

نکات ایمنی را جدی بگیرید!!ّ!!!!!!!!!!!!!!!!1

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 13:56  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

ن

با سحر همسفرم رو به چمن زار امید

یعنی آنجا که تو می تابی و دنیا سحر است

جای دل آ تشی از مهر تو در سینه روان

جای خون عشق تو در جان ودلم شعله ور است.

(به یاد زیباترین آهنگ عشقم ن)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 13:54  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

درد دل غلام رضا

کلنیوم سی
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 13:38  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

آموخته ام ....... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير
پاي پير ترين فرد دنياست .
 
آ‌موخته ام ....... وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز
نمايان مي شود .
 
آموخته ام ..... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي
است كه به من مي گويد : تومرا. شاد كردي
 
آموخته ام ..... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته
 
زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .
 
آموخته ام ...... كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن
 
است .
 
آمو خته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي
( نه ) گفت .
 
آموخته ام .... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به
كمك كردنش نيستم دعا كنم .
 
آموخته ام ..... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي
بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي
داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
 
آموخته ام ..... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد
فقط دستي است براي گرفتن دست او ، وقلبي
است براي فهميدن وي .
 
آموخته ام ...... كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در
 
كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در
بزر گسالي است .
 
آموخته ام ..... كه پول شخصيت نمي خرد .
 
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك رو زانه است كه زندگي
را تماشايي مي كند .
 
آموخته ام ..... كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد .پس
چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي توا نم
همه چيز را در يك روز به دست بيا ورم .
 
آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي
دهد .
 
آموخته ام .... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه
زمان .
 
آموخته ام ..... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي
 
از سوي ما را دارد .
 
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه
 
عاشق بشويم .
 
آ موخته ام ..... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
 
آموخته ام ....... كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار
به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .
 
آمو خته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با
آن نگاه را وسعت داد .
 
آموخته ام ..... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي
توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم .
 
آموخته ام ..... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ،
اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد
كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
 
آموخته ام ..... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان
است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ وزماني
كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .
 
آموخته ام ..... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم
 
، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم

تو چه آموخته اي ؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:17  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

وای خدای من! چه هوای ابری زیبایی...

این هوای ابری٬ معمولا توی حال و هوای ما ایرانیها یه تاثیری میذاره که کاملا بستگی به خاطرات قبلی ما و درصد کمی بستگی به حال فعلی ما داره. خوب مگه نه این که تقریبا همه مون٬ توی خاطراتمون و در زمان گذشته زندگی میکنیم؟

فعلا که دارم از این حالت هوا لذت میبرم...

امیدوارم که همه این حال رو داشته باشن.

یه خورده سرد هست٬ البته نه اونقدر که آدم یخ بزنه٬ ولی سرماش کافیه تا آدم مورمورش بشه و اگه زیاد بخواد از این هوا لذت ببره٬ یه لرز حسابی بکنه!

آخ جون٬ جلوی آتیش چه کیفی داره.

خدایا٬ این لذت های ساده رو از هیچ بنی بشری نگیر. میدونم که آرزوی محالیه٬ اما ای کاش غم ها کمتر میشدن. ای کاش ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 20:53  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

ی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 20:49  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

بانک نوت/ اسکناس /پول/ تومان و ريال/

ريال/لغتی است اسپانيولی که نوع ايرانی آن امروز ضعيف ترين پول در خاورميانه و شمال آفريقا است واز فرط بی ارزشی (واحد) آن موجود و قابل رويت نيست. اين پول پس از اشغال جزيره هرمز توسط پرتغاليها و اسپانيوليها بسال ۱۵۱۴م يعنی قريب به پانصد سال قبل بتدريج در ايران رواج يافت.

تومان/لغتی است ترکی که(واحد) آن نيز فعلا موجود نميباشد . کلمه تومان از ره آوردهای چنگيز مغول است .در زمان مغول نام سکه ای بود که به ده هزار دينار تقسيم ميشد و بزمان کيخاتو که تصميم گرفت مانند چين بجای مسکوک زر و سيم پول کاغذی چاپ کند در چاوخانه های آذربايجان و خراسان و کرمان و شيراز توليد و رواج يافت.

درسفرنامه مارکوپولو ميخوانيم ؛پول کاغذی خان بزرگ که در سراسر کشور رواج دارددر چاوخانه=ضرابخانه از درختان توت که برگهايش خوراک کرمهای ابريشم است پوستها را بر گيرند و آن رشته های باريک را که در ميان پوست درشت و چوب درخت است جدا کرده بخيسانند آنگاه در هاون کوبيده خمير کنند و از آن کاغذ سازند آنگاه به پاره های مختلف بريده و برای اينکه اين پول کاغذی رسمی شود و رواج گيرد مراسمی در پی دارد آنچنانکه سکه زرناب وسيم مراسمی دارد .چند تن از پايوران درسر اينکار گماشته هستند که گذشته از نوشتن نام های خود در آن ورقها آنها را مهر زنندو آنگاه گماشته مخصوص اعليحضرت مهر پادشاهی را برنگ شفرنگ زده به آن پاره کاغذ مهر زند و با اين ضمانت آن ورقه اعتبار گيرد و پول رايج شود و هر که تقلب کند و چيزی مانند آن بسازد بسزای سخت دچار گردد . اگر کسی از اين پول کاغذی در دست داشته باشد که به واسطه استعمال خراب و مندرس شده باشدميتواند آن را بضرابخانه(چاوخانه) برده و پول کاغذی نو بستاند.؛

(مطالب سیاسی اجتماعی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 20:46  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

ت

حدیث ناکامی جوانان ایرانی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 20:41  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

بيچاره ليلي!

ليلي:

همه مي‌گويند وصله ناجوريد. مثل لباس گشاد زار مي‌زنيد به تن هم. چشمانـتان آلبالو ـ گيلاس مي‌چيند و هوس را با عشق اشتباه گرفته‌ايد. كوس رسوايي عشق شما آبرو برايمان نگذاشته. آنهايي هم كه كاسه داغ‌تر از آش‌اند جار مي‌زنند ليلي دسته گل به آب داده؛ بيچاره ليلي!
يك ريز و پشت هم، تگرگ حرف‌هايشان بر سرم سوز مي‌زند. نمي‌فهمند؛ هر چه مي‌خواهند مي‌گويند، نمي‌دانند ليلي بيدي نيست كه با اين بادها، يا نه بهتر از آن، تندبادها بلرزد. من به عشق مردانه‌ي مجنون ايمان دارم. تاوان اين به ظاهر گناه هم با خودِ خودم.
هرچه باشد من ليلي‌ام. ليلي سراسر شور و احساس، ليلي سوز و گداز، ليلي مجنون. مجنون من هرچه باشد براي من عزيز است و دوستش دارم. به قول مادربزرگ «اين علف هرچقدر هم شور، تلخ، بي‌مزه، به دهان بزي شيرين آمده است» ولي چه كنم كه ديگران يا در اين باغ نبوده‌اند يا اگر بوده‌اند دچار فراموشي شده‌اند.
از من مي‌خواهند تمام جوانب را بسنجم. اگر هم عاشقم، عاقلانه عاشق باشم. اما عشق كه منطق سرش نمي‌شود، يك اتفاق است. اين لرزش دلِ بدمصب كه دست خود آدم نيست. اگر بود كه يك قفل بزرگ به درش مي‌زدم و كليدش را در چاه مي‌انداختم. گمان مي‌كنند تحمل عشق به اين راحتي‌ها است؛ نه! بخدا شب و روزم را گرفته، آزارم مي‌دهد، اذيت مي‌شوم، درد به جانم انداخته. اصلاً اگر اختيار با خودم بود، اول خودم را پيدا مي‌كردم بعد مجنون را. اگر اين تپش‌هاي نابجا نبود، اين همه در هول و هراس نبودم. شايد اگر مي‌توانستم دل سركش را رام كنم آن وقت «عاقلانه انتخاب مي‌كردم و عاشقانه زندگي.»
اينها را گفتم كه بدانيد مي‌‌دانم همه چيز را. به اين عشق واقفم، به سختي‌ها و مرارت‌هايش، به رنج و مصيبت‌هايش و... اما باز هم در تب و تاب مجنونم.
دلم برايت مي‌سوزد ليلي جان!

(موازی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 11:58  توسط داراب پورابراهیم ابادی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 5:18  توسط داراب پورابراهیم ابادی  |